زنگ خطری که به صدا درآمده!

این زنگ خطر سالهاست به صدا درآمده. وقتی بر مسند قدرت می نشینی بایستی خود را به تیرهای روا و ناروایی که به تو شلیک می شود، آماده کنی. دین و روحانیت را بر مسند قدرت نشاندیم و فرمان کشور به دست مدعیان دین و اسلام دادیم. حالا باید داغ آن را بپذیریم که هرآنچه نیک و بد به نام دین و روحانیت تمام خواهد شد. عده ای سینه چاک دفاع و عده ای کمر بسته به نابودی اش. عده ای نیز مثل من به قول جناب صدر عاملی “به شکل مبتذلی امیدوار” به اصلاح وضع!

در خبرها می خوانیم : “روحانی چاقو خورده در مترو تهران جان سپرد” این چندمین مورد از حمله در یکسال اخیر به کسانی است که لباس روحانیت بر تن در خیابان ها راه می روند. حال بدانید که بسیاری به خبر تبدیل نمی شوند و قائله ختم می شود و البته همه می دانیم که این لباس چه متلک هایی که برای صاحبش به همراه دارد و خوشخبتانه به ضد و خورد کشیده نمی شود. حالا خبرگزاری ها و ما بشینم و صبح تا شب بنویسم که ضارب روانی بود! چرا این روانی ها به لباس روحانیت علاقه دارند؟!

در چند سال اخیر همزمان با داغ شدن دین ستیزی جوانان و مردم و به سخره گرفتن و موضع گرفتن مردم به هرچیزی به که به دین مربوط می شود، چندین بار از دوستان و آشناهایی که به شدت سنگ جمهوری اسلامی را به سینه می زنند، پرسیده ام که “آیا شما برای از بین رفتن دین اسلام بین مردم نگران هستید؟” و “آیا نگران این نیستید که فردا ما مذهبی ها برای زندگی در چنین جامعه ای دچار خفگی شویم؟” و “آیا نگران این نیستید که خواهر و مادر و همسر محجبه ما فردا در خیابان مورد حمله قرار بگیرند؟” و از همه مهمتر “آیا بنظرتان جمهوری اسلامی با این ناکارآمدی عمیق تیشه به ریشه اسلام نزده؟” … جواب ها زیاد بوده و بسیاریشان با شنیدن این سوالات کمی به فکر می روند و یا افسوس می خورند و پر واضح است که آنها هم نگران این موضوع هستند ولی چاره ای برای آن ندارند. ما مذهبی ها خودمان نیک می دانیم که آنچه امروز از جمهوری اسلامی برون تراود از کوزه ای نیست که اسلامیت در آن باشد. فساد عمیق دستگاه ها و سوء استفاده هایی به نام دین و ریاکاران فراوانی که آنچه می نمایند با آنچه در باطن می پرورانند کیلومترها فاصله دارد. آنهایی که مثل من دل در گرو دین دارند نه شخص و حکومت ، قبل تر از من گفته اند که جمهوری اسلامی با این عمکلرد نام دین را بد نام خواهد کرد و در انتها آنچه می ماند جامعه ای دین زده و دین ستیز است که امروز روحانی کش می شود و فردا الله اعلم!

ایستادن مقابل مردم!

سوال اینجاست که آیا میتوان جلوی خواسته های درصد وسیعی از مردم ایستاد یا بایستی خودخواه بود و بسنده کرد به اینکه با داشتن قدرت و اهرم های فشار می توان همچنان برروی خواسته های عده ای اندک پافشاری کرد.

و البته آیا از آن عده ای اندک نظرسنجی شده است که شما خواستار ایجاد چنین فشاری برروی آن عده بزرگتر هستید یا خیر. شاید قدرت و اهرم های فشارش از جهت دیگری و حتی بدون توجه به خواسته های مردمی که اندک شمرده می شوند ولی در ظاهر دارای تفکری یکسان با قدرت هستند، عمل می کند و اگر آن عده اندک روزی پشت به قدرت و اهرم هایش کنند ، آنها همچنان بر طبل خویش می کوبند و در آن زمان است که سه طیف بوجود خواهد بود. قدرت و اهرم های فشار، مردم در اقلیت و مردم در اکثریت! و آن زمان است که اقلیت در فشار هر دو طیف قدرت و اکثریت قرار می گیرد و از بین خواهد رفت.

مردم مومن/مردم غیرمومن/قدرت

توهم توطئه بین المللی!

مورگان فریمن، بازیگر معروف هالیوود آمریکا که شنیدن و خواندن اسمش من را یاد نقش های خاطره انگیزی که در سه گانه بتمن و فیلم بی نظیر “رستگاری در شاوشنگ” ایفا نموده می اندازد، در دُر افشانی جدیدی همانند شل مغزهای بین المللی در یک مصاحبه تلویزیونی در رابطه با توهم تقلب در انتخابات اخیر آمریکا و رای آوردن ترامپ فرموده اند : «روسیه علیه آمریکا جنگی برپا کرده» و در ادامه توضیح می‌دهد که «چرا پیش از آنکه دیر شود با این به موضوع توجه شود» او رو به دوربین می‌گوید: «به ما حمله شده، ما در حال جنگ هستیم.» (لینک منبع)

اینکه توهم توطئه در این سطح بین المللی قابل لمس است جای نگرانی فراوانی دارد و این نشان دهنده تاثیر بی نظیر تبلیغات در دنیای کنونی برروی کسانی که بایستی نخبه عرصه خود باشند. البته قبل تر نزد خودم به این نتیجه رسیده بودم که هر انسانی هرچه قدر نزد دیگر امور حرفه ای توانمند و صاحب قدرت و نظر شود، وادی سیاست کاملاً جداست و خیلی سخت و دشوار است که در دنیای سیاست اظهار نظر کنی ولی نقص و نقضی در آن نباشد.

در هر صورت مورگان فریمن، ظاهراً به شدت تحت تاثیر تبلیغات و فیلم های ساخت هالیوود است. فیلم زیبای “bridge of spies” با بازی زیبای تام هنکس ساخته سال ۲۰۱۶ که راوی داستانی در بحبوحه ی بعد از جنگ جهانی دوم  و آغاز جنگ سرد بین شوروی و آمریکاست. سکانس هایی مرتبط با تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفتن و ایجاد تنش های ساختگی میان مردم است. امروز مثل روز روشن است که بسیاری از ادعاهای دولتمردان دو طرف جنگ سرد مبنی بر شعله های زیر خاکستر برای شروع جنگ سوم جهانی ساختگی بوده و بیشتر جنبه چپاول ملت ها را داشته است. جالب است که از این دست فیلم های ساخته هالیوود بسیار است و این نشان می دهد که اگر جناب مورگان فریمن کمی “بصیرت”!! داشتند میتوانستند اظهار نظری بهتری نمایند و تحت تاثیر قرار نگیرند.

آخر کدام عقل سالمی باور می کند که روسیه توانسته باشد در انتخابات آمریکا تقلب کند. مثل این می ماند که بگویم در انتخابات ایران توسط آمریکا تقلب شده است!

استقلال در قرن ۲۱

کردستان ِ عراق و کاتالاونیا در اسپانیا. از اروپایی که برای ما عاری از خشونت و فرهنگ بالا تعریف شده و در آسیایی که در جنگ و تعصب های قومی غرق است.

استقلال از استعمار بسیار مورد توجه و احترام بوده است. ولی در قرن ۲۱ ام، بنظر من، سیاستی که به دنبال استقلال از کشوری همگون با خود و کشوری که سالها و قرن ها با یکدیگر در همزیستی زندگی کرده اند، دارای نقصی بزرگ است.

در رابطه با کاتالونیا مطالعه ای نداشته ام ولی آن را هم اشتباه و حاصل غرض ورزی سیاسیون آن منطقه و نوعی تلافی دوران فرانکو بر سر دولت مرکزی سپانیا می دانم. اگر قرار باشد هر استانی که درآمد بیشتری دارد خود را حکومت مرکزی کشورش جدا کند، چه بر سر دنیا خواهد آمد؟

اما در کردستان عراق بحث کاملاً متفاوت است، در خاورمیانه ای پر از دروغ حکومت ها و دخالت های شرم آور قدرت ها طرف هستیم. در قرن ۲۱ ، رسیدن به استقلال های قومیتی. کردهایی که دستشان از کشور خالی مانده؟ ترک ها کشور دارند، فارس ها کشور دارند، عرب ها کشور دارند، کرد ها چرا نداشته باشند؟ … بارزانی می گوید که کردها حاضر اند بهایی آزادیشان را با خون نیز بپردازند. در قرن ۲۱ ام این حرف کم از سیاست ها و شعارهای آلمان نازی ندارد…

با استقلال کردستان در عراق، بحران های شدیدی پی خواهد آمد. کردستان نفت خیز پول هایش را کجا خرج خواهد کرد؟ مگر نه اینکه یکی از دلایل اصلی استقلال کردستان در عراق نفت خیز بودن آن منطقه است. کاتالاونیا هم درآمد بالایی دارد؟

پول حرف اول را می زند؟ منابع…

سلسله مرگ بَر ها!

و این سلسله ی بی پایان مرگ برها چه زمانی به پایان خواهد رسید؟ همین دقایقی پیش وقتی تصمیم گرفتم در رابطه با فراخوان”راهپیمایی ضدآمریکایی در پاسخ به اظهارات ضدایرانی رئیس جمهور آمریکا فردا پس از اقامه نمازجمعه و در بیش از ۱۰۰۰شهر و بخش کشور” (+لینک خبر) مطلبی بنویسم، با خودم گفتم که در گوگل سرچ کنم تا ببینم با جمله “down with usa” چه نتایجی به دستم خواهد رسید.

واقعاً جای تاسف دارد که در عصر حاضر، تنها کشور دنیا هستیم که در به شکل سازمان یافته و گسترده، برای کشور دیگری آرزوی مرگ میکنیم که این کارناوال مرگ را در خیابان هایمان جار می زنیم و تمایل داریم که صادر هم شود. خوشخبتانه همراهی مردم کاهش یافته ولی ای کاش این کاهش یافتن “مرگ بر ها” با آگاهی سیاسی مثبت بود چرا که بسیاری از مردم کشور ما این روزها فکر میکنند که “آمریکا عاشق ماست” یا “آمریکا صلاح منطقه و کشورها را می خواهد” یا “آمریکا در پی برپا سازی دموکراسی در دنیاست” ولی زهی خیال باطل. متاسفانه این خیال باطل حاصل افتضاح تاریخی حکومت ما در پیشبرد مردم با سیاست هایش است و از طرفی تبلیغات رسانه ای گسترده ای غرب در اختیار دارد و چهره خویش را تلطیف می کند. اگر ما در داخل می توانستیم درست عمل کنیم و مردم از سیاست هایمان حس مثبت داشتند، مسلماً آمریکایی که تا بحال برای هیچ کشوری “خیر” به ارمغان نیاورده تبدیل به یک “پدرخوانده خوب” نزد مردمان نمی شد و این مردم میتوانستند واقعی تر و آگاهانه تر به قضایای دنیای استعماگر کنونی نگاه کنند.

جدا از این مسئله، بحث اصلی من در این نوشتار، مسئله گفتن “مرگ بر ها” برای کشورهای دیگر است.

ترامپ در اولین سخنرانی نشست عمومی سازمان ملل اش، همانطور که پیش بینی می شد و مسبوق به سابقه نیز بود، لفاظی هایی کرد. از ایران گفت و غیره… می شد پیش بینی کرد که چنین لحن و گفتگویی خواهد داشت. اتفاقاً در سالن همایش تا دلتان بخواهد نشستند و به این سخنان یاوه گوش دادند. آن هم رئیس جمهوری که از ابتدایی آمدنش در افت و خیز و درگیری های کلامی بوده است و آنچنان در دنیا و آمریکا محبوب نیست ولی بازهم سالن پر از سران کشورها بود. ولی در مقابل در هنگام سخنرانی رئیس جمهوری از ایران که باعث و بانی برجام و مدافع آن بوده چه؟ سالنی ساکت و آرام با کمترین سران و قدرت های دنیا و حضور سطح پایین کشورها از نظر مسئولین در نشست… ببینید دنیا بر چه منوالی است؟ هیچ کس سالن را برای ترامپی که یاوه میگفت ترک نکرد، چرا که آمریکا جدای از قدرت برتر در اقتصاد و نظامی سالهاست دارای سیاستی مشخص در دنیاست که همواره پیش می رود و اتفاقاً خوب یا بد کشورها از آن راضی هستند.

ولی در ایران، سالهاست سران ما به سازمان ملل می روند و سخنرانی میکنند، ولی هنوز ما “آدم بد” هستیم. با اینکه روحانی سخنرانی خوبی در مقابل سخنرانی ترامپ انجام داد بازهم در داخل کشور ما عده ای قصد دارد این “آدم بد” را تشدید کنند. با راهمپیمایی ضد آمریکایی و مرگ بر گفتن های بی پایان. شبیه قضیه “حادثه مناء” شد. در حالی که در پی آن حادثه کذایی ایران می توانست به دنبال احقاق حق باشد، عده ای احمق با حمله به سفارت عربستان، ایران را در موضع ضعف قرار دادند و کل دنیا به جای پرداختن به “مناء خونین” به “سفارت پاره پاره عربستان” جلب شدند. حالا بعد از یک سخنرانی عقلانی از روحانی، میخواهند بریزند در خیابان و هرچه بنده خدا در سخنرانی رشته بود را با سر دادن انواع شعارها پنبه کنند و بگویند روحانی رئیس جمهور همین مردمی است در خیابان شعار مرگ بر کشورها را سر می دهند.

چه کنیم؟ ۴۰ سال از انقلاب گذشته و ما هنوز در دنیا یک دوست مطمئن نداریم. بنظر شما این چه سیاستی بوده که بعد از ۴۰ سال هیچکس ما را بر نمی تابد؟

تا وقتی ما پلاکاردهای مرگ حمل میکنیم، هیچ کشوری حاضر نیست آرامش و منافع ملی خودش را با تنش بی پایان با دیگر کشورها عوض کنند. صلح در این دنیا با “مرگ بر” گفتن به دست نمی آید و ظلم نیز با “مرگ بر” از بین نمی رود و “قدرت” نیز با “مرگ بر” افزایش نمی یابد.

ریاست جمهوری سال ۱۳۹۶

بازهم انتخابات و بازهم به طبع آن روزهای سرنوشت ساز!

حقیقت اینجاست که به عنوان یک منتقد وضع فعلی حکومت جمهوری اسلامی، علاقه ای به بیان مسائل عجیب و غریب “تقلب” و از “پیش تعیین شده بودن انتخاب” و “رای دادن فایده ای ندارد” یا “رای دادن مشروعیت بخشیدن به نظام” است و… را ندارم. من انسانی عادی هستم با تفکرات عادی. هیچ در خودم نمی بینم که آنچنان داغ شوم که از دو سمت بام ها بیفتم. نه مدافع تمام عیارم نه مخالف و بنظرم بایستی آرام پیش رفت و با دنده سنگین  پیش رفتن همیشه نتایج بهتری از شاخ به شاخ زدن به روزگار دارد.

در انتخابات سال ۹۶ با ۶ نامزد شروع کردیم. روحانی، رئیسی، قالیباف، هاشمی طبا، میرسلیم و جهانگیری. در ظاهر ۳ اصولگرا و سه اصلاح طلب. جهانگیری از ابتدا برای حمایت از روحانی وارد شد و هاشمی طبا را نیز کسی تا به امروز درکی از حضورش نداشته است. در جبهه مقابل اما ۳ مدعی که در میانشان میرسلیم مدعی خودخوانده بوده است ، حضور داشتند. قالیباف و رئیسی اما داستانی مجزا داشتند. در ظاهر بازهم اصولگریان دچار سردرگمی بودند و نامزد یکتایی معرفی نکردند ولی ظاهراً در پشت پرده اینطور بود و از همان ابتداً در بین اهالی اصولگرایی ادعا می شد که قالیباف در انتها انصراف خواهد داد و این به معنای کاری سازمان یافته در بین اصولگرایان بود که تا قبل از آن کمتر سابقه داشت ولی این پیش بینی به واقعیت پیوست و قالیباف در روز دوشنبه ۲۵ اردیبهشت و چهار روز قبل از انتخابات به نفع رئیسی انصراف داد و کار را برای پیروزی روحانی دشوار کرد و بدین ترتیب شاید انتخابات حتی در تک مرحله به نفع اصولگرایان پایان یابد.

اما… در چرایی قالیباف باید تشکیک وارد کرد. این شخصیت عجیب و ناموزون که از خود رفتارهای دوگانه ای نمایش می داد و در سال ۱۳۸۴ با هیبتی متجدد رخ نشان داد و در سال ۸۸ سخن به گزاف نمی گفت و در سال ۹۲ به میانه های اصولگرایی رسید ، در سال ۹۶ به یک اصولگرای بی ادب تبدیل شد! در رابطه با بی ادبی ها و دروغ های ایشان زیاد نوشتند که نیازی به یادآوری نیست.

اما در رفتن برنامه ریزی شده قالیباف بایستی شک کرد. یا او از ابتدا وارد شده بود تا با تخریب روحانی رای های او را بشکند که این دیدگاه در بین اهالی اصول گرایی مطرح است و یا او بعد از مناظره آخر و با در نظر گرفتن اینکه همان تخریب های غیر اخلاقی باعث ریزش رای های او شده بود به نفع رئیسی که لباس پیامبر را پوشیده کناره گیری کرد. اما با کمی تعقل در شخصیت قالیباف بایستی گفت که او مرد بازیچه شدن برای رئیسی نبوده است و بنظر این کار بسیار از خودگذشتی می طلبد که به شخصه در قالیباف نمی بینم. مسئله بعدی که می تواند در رد فرضیه از پیش تعیین شده بودن انصراف وی ابراز کرد، تبلیغات میدانی گسترده تر قالیباف نسبت به رئیسی است. ستادهای بیشتر در سطح شهرها و تبلیغات که مسلماً اگر قصد بر انصراف حتمی از ابتدا بود، این همه هزینه جای تعجب دارد و بایستی به اصولگرایانی که در ظاهر “مومن” هستند گفت که “اصراف” برای “مومن” حرام است و الحق که اسلام را نابود کردید و بایستی در آخرت جوابگو باشید!

اما، با وضعیت فعلی، رای های قالیباف تماماً به سمت رئیسی نخواهد رفت و در بین نامزدها پخش خواهد شد. حتی روحانی نیز از این موضوع بی نصیب نخواهد بود. ولی بازهم قابل پیش بینی نیست که در انتها چه رخ خواهد داد.

روحانی یا رئیسی؟ دو تفکر جدا

به کجا رسیده ایم؟

به کجا رسیده ایم؟ واقعاً الان دقیقاً کجا هستیم؟

رها کنید علم و اقتصاد را. فرهنگمان را به کجا رسانده ایم؟ حکومت چقدر مقصر بوده است؟ خود ما چقدر مقصر بوده ایم؟ چه کسی این بلاهای فرهنگی عظیم را سر ما آورده است؟ از کجا آمده اند؟ از کجا آغاز شدند؟ از کجا شروع شدند؟ از خودمان؟ از دیگران؟ از خارج یا داخل؟

میدانم خیلی از کسانی که این سطرها را می خوانند حتی اگر اندک هم باشند، در ادامه با من موافق نخواهند بود و شاید من را نکوهش نیز کنند. شاید بگویند ، آری قرن ها ما را با دیدگاه های بسته و متحجر تو بار آورده اند؛ امروز ما آزادیم، امروز ما از بند رها شده ایم؛ امروز ما از حصار خودمان بیرون آمده ایم؛ امروز از زندگی لذت می بریم؛ امروز دیگر دست ها و چشم هایمان بسته نیست. و امروز …

این حجم از بی عفتی و دریده‌گی زنانه و مردانه از کجا نشات می گیرد؟ مذهب و دین را فراموش کنید، شما لامذهب و لادین باشید، لاقید هم باید باشید؟ این چه وضع پوشش است؟ این چه وضع چشم چرانی به ناموس مردم است؟ چرا اینطور شده ایم؟ چرا زنان ما مانند پورن استارها آرایش می کنند و مانند جنده ها لباس می پوشند؟ چرا مردان ما با بی حیایی تمام به نظاره می نشینند و از نوک انگشتان تا موهای سر جنس مخالفشان را وجب به وجب رصد می کنند و از نقاط حساس نیز به طور کامل لذت می برند؟ خانم ها فقط برای اظهار زیبایی دست به دامان نمایش عضلات و برآمدگی ها شده اند و از پوشیدن هر لباسی که همه جا ، تاکید می کنم ، همه جای بدنشان را نشان می دهد دریغ نمی کنند. منِ مرد، منِ پسر، خواسته یا ناخواسته برای شهوت یا برای برقراری ارتباط ساده ، چشمم به هرزه نمی رود؟ بس کنیم روشنفکر بازی ها را که دم از خراب بودن ذات و شهوت ران بودن امثال من می گویند، خود آن بنده خدایی که دم از عادی شدن چنین اموری می زند در ته نشین ذهنش نمی تواند انکار کند که چه زن ، چه مرد، میل جنسیشان برای دیدن چنین وضعیت های رغبت ایجاد میکند، چشم ناخودآگاه خواهد دید و مغز نیز به آن سمت کشیده خواهد شد. زن آنگونه می پوشد و رفتار می کند که توجه جلب کند و مرد نیز آنگونه لذت می برد! این میل حیوانی کاملاً قابل کنترل نیست. دو سمت فساد در کنار هم! آن کشیش هایی که دم از کنترل کامل زده اند طبل رسوایشان از فرسخ ها شنیده شده است.

من تعجب میکنم از زنان شوهرداری که می دانند این نوع پوشش مردشان را جذب می کند، ولی همانگونه می پوشند و در بیرون رژه می روند برای مرد ها و پسرهای دیگران. به مردها و پسرهای خودشان فکر نمیکنند؟ یا اینقدر بی شعور و بی غیرت شده ایم که اصلاً به این موضوعات فکر نمیکنیم؟ واقعاً فکر نمیکنیم؟ زن و مرد ایرانی، این چیزها عادی نمی شود ، فقط چراغ خاموش جلو می رود. اگر فکر میکنید یک مرد با دیدن صدها زن عریان دیگر به دیدن صد و یکمین زن عریان دیگر ترغیب نمی شود در خیال باطل به سر می برید مگر او را ارضاء کنید! پس شما هرطور لباس بپوشید و رفتار کنید به این خیال که روزی عادی می شود و دیگر به لباس پوشیدن شما جندگی و هرزگی گفته نمی شود، در خیال خام هستید، شما فقط خودتان را فروخته اید برای خاموش کردن آتشی که زندگی دیگری را می سوزاند و فقط شاید به آتش زیر خاکستر تبدیل شود، روزی آتشش خانه شما را نیز خواهد سوزاند!

وای خدای من این روزگار عجیب بی حیایی و بی عفتی دوطرفه. این هرزه گی بی پایان به کجا می رسد؟ کدام دین؟ کدام اخلاق دستور چنین هرزه گی را می دهد؟ کدام فرهنگ اسلامی نه، ایرانی ای که دم از تمدن n ساله اش می زنید مجوز چنین جندگی زنانه و هرزه بودن مردانه را برای شما صادر کرده است؟ کدام آزادی به شما اجازه می دهد؟

همه سر در برف فرو برده اند. دارند به بهانه آزادی ، رها شدن از بند ۱۳۰۰ ساله اسلامی که به زور به آنها تحمیل شده خودشان را از بین می برند! به خیال خودشان بی پولی هایشان، وضع خراب زندگی و اقتصاد، تقصیر محمد رسول الله است که بیش از ۱۳۰۰ سال پیش اسلام را معرفی کرد! نمی دانند اگر کمی از آن پول هایی که خرج هرزگی کرده اند و به سر و صورت و باسن خودشان مالیدن و تزریق کردند و آن مردهای بی غیرتی که خرج عضله و آرایشگاه کردند و وقت هایی که به باطل به جای کار و زحمت لب پیاده رو گذراندند ، بیشتر مقصر وضع موجود هستند. حکومت فعلی ما هم که قربانشان بروم در خواب خوش خیالی یا خر فرض کردن مردم معلوم نیست در کجا سیر می کند! فقط سخنرانی می کنند!

بدبختی فرهنگ امروز ما فقط این هرزگی و جندگی نیست، رانندگی هایمان را دیده ایم؟ برای کسری از ثانیه حق همدیگر را می خوریم. تا یک ثانیه سمت راست خودرویی باز می شود دریغ نمی کنیم و راهش را می بُریم. سبقت از راست ممنوع است! از چپ سبقت بگیرید! حق تقدم را رعایت میکنیم یا هرکس سر خر را زودتر داخل جاده کرد؟ ورود ممنوع فقط برای جلوی پلیس است و ساعت شلوغی؟ خلوت شد مجاز است؟ شب مجاز؟ شب قانون جنگل حکمفرماست؟

این یک بند برای آقایان ، ادبمان کجا رفته؟ شب تا صبح در دُر افشانی هایمان با یکدیگر چندبار خواهر و مادر بقیه را دستمالی می کنید؟ این حجم از ناسزا میان کلماتمان عجیب نیست؟

مال مردم خوری، دروغ گویی وسیع! به کسی پول قرض داده اید تا ببینید موقع پس گرفتن چه یزد دورانی می شوید؟ برای پول خودتان؟ فروشنده بوده اید و قسطی فروخته اید؟ از به تاراج رفتن داراهایتان به تنگا آمده اید؟ توجه کرده اید تا آنجا که بتوانیم همدیگر را اذیت میکنیم؟ اگر سندی دست کسی نباشد پولش را نخواهیم داد؟ اصلاً مگر بدهکاری ای بوده است؟ چگونه با این کارها شب خوابتان می برد؟ شما چطور مردمی هستید؟ شکم هایتان را حرام پر شده است… گوش هایتان کر است هموطنان!

تربیت فرزندانمان را مرور کرده ایم؟ دیدید نسل جدید چه بی ادب و افسار گسیخته شده اند؟ از همان خردسالی بی ادب اند و لحظه ای آرام ندارند و حرف کسی را خریدار نیستند؟ اینها ناشی از چیست؟ کجای کار می لنگد؟ بگذاریم به حساب شیطنت های کودکانه؟

محیط زیست را به فنا دادیم. جدا از افتضاح های دولتی در رابطه با قطع درختان و سدسازی و بیایان سازی، ما مردم در طبیعت چه افتضاحی به بار آوردیم. حاضریم لحظه ای زباله ای درون خودرو نگهداریم یا در کسری از ثانیه به بیرون پرتش میکنیم؟ در تفریحات چه بر سر محیط اطراف می آوریم؛ چقدر زباله بر جای میگذاریم.

خدای من چه مردمی شده ایم…

 

انسان های تاثیر گذار

سلام! امروز دوست داشتم بنویسم. خلوت بود! ولی خب خشک شده است قلم! البته شاید ننویسم بهتر باشد.

میخواستم بگویم ، اکثر انسان های تاثیرگذار در تاریخ را که میشناسی و بیشتر در موردشان میخوانی – البته از دریچه دید من- دیوانه اند! انسان های سالمی نبوده اند. عقده ای اند. نظرات خیلی هایشان رادیکال است. مثال امروز نیچه را میخواندم. آخرهای عمرش که دیوانه شده بود. اتفاقاً زمانی افکارش طرفدار پیاده کرد که دیوانه شده بود! می بینید؟ خیلی ها همینطور در جهان معروف شدند. یک سری حرف های مفت و بی ارزش زدند ولی زمانی که بلایی سرشان آمد تازه معروف شدند. شاید دلیلش توجه بیشتر به افکار و نوشته هایشان باشد ، ولی اینطور نیستند بنظرم حس ترحم باعث شد که آنها را بعد از به وجود آمدن دیوانگی یا مرگشان بزرگ کنند.

عباس کیارستمی هم بنظرم فیلم هایش چرت است! گفتم انتهای متنم این را بنویسم در وبلاگ ثبت شود. خدایش بیامرزد.

خب که چی ؟

طرف آماده داخل مغازه قیمت تبلت می پرسد. پاسخ می دهم. برای بچه دو ساله اش میخواهد! میگویم بچه دو ساله که تبلت نمیخواهد! پاسخی میدهد و من هم مسلماً پیگیر نمیشوم. مشخص است که بچه از دو سال بیشتر سن دارد! حالا چرا کمتر میگوید ، نمیدانم.

صحبتی میکند و در آخر میگوید که همکارت آقای فلانی که چهار مغازه پایین تر است (نام هم می برد ، میشناسمش) خواهر زاده من است! خب که چی؟ منت میگذاری سر من؟ برای چه این حرف را میزنی؟ چه کاری از دستم بر می آید؟ خواهر زاده ات را پیش من ضایعه می کنی یا به من افتخار داده ای و آمدی قیمت بگیری که ببینی خواهر زاده تا انتهای داخل پاچه ات نکند؟! …. نمیدانم والا